آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

151

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

نوشيد . سفير كلاه خود را در اين موقع برداشت و پادشاه ايران چون اين امر را ديد او نيز عمامه خود را برداشت و باده را نوشيد . سفير ما تشكرات زياد به‌عمل آورد . حضار كمال تعجب را كردند كه پادشاه اين همه تعارفات و التفاتها را مىنمايد كه در ميان آنها سر برهنه بودن اسباب خفت است . اطاقى كه سفير ما پذيرايى شده بود ديوارهاى آن نقاشيها و طلاكارىهاى بسيار قشنگ داشت . در دور آن پنجاه - شصت نفر بيگلربيگى و حكام و خوانين پشت به ديوار كرده به‌طور ساكت و صامت نشسته بودند كه گويا مجسمه بودند . ساقيان سيمين تن باده‌هاى ارغوانى در دست در اطاق به گردش بودند و براى هركسى كه ميل داشت جامى پر مىكردند . بعد از اندك اقامتى در قزوين سفير كبير ما كه خيال عزيمت داشت به ديدن محمد على بيك رفت و به‌توسط او خواهش كرد كه جواب كاغذ او نوشته شود . اين شخص صراحتا به سفير ما جواب داد كه اگر پيشكش ديگرى هم براى پادشاه داريد اول در آن باب به پادشاه اطلاع مىدهم و جوابى مىگيرم . سفير ما جواب كم داد ولى رنجش زياد به‌هم رسانيد و از اين كلمات فهميد كه ديگر به حضور پادشاه نخواهد رسيد . و چون خيال عزيمت داشت مطالب مأموريت خود را به او اظهار كرد . و آن عبارت بود از بقاى مودت ما بين رؤساى آنها . نيز بعضى كلمات در باب تجار اظهار كرد و نيز خواهش كرد كه پادشاه به واسطهء چند كلمه اظهار كند كه سر رابرت